تبلیغات
نغمه های آسمانی

جامعه سالم زمینه ساز ظهور

زخم دل

تاریخ:پنجشنبه 3 دی 1388-11:11 ب.ظ

به نام خدا

دلی پردرد دارم .میخواهم بنویسم . اما رسم نوشتن را فراموش کرده ام . میخواهم رنج های دل را با یاری قلم و دستان لرزانم بر لوح سفید کاغذ نقاشی کنم . میخواهم بگویم که: ای دنیا ؛ ای کاش می شد تورا سه طلاقه می کردم و ایکاش من هم ........ باخود می گویم : یادت می آید پدری داشتی ؛ مادری داشتی ؛ دوستان هم محله ای داشتی؛ چه شد ؟ کجارفتند ؟ آیا این خوابی بیش نبود ؟یادت می آید برروی زانوان پر از مهر پدر می نشستی وعکس می گرفتی ؛ یادت می آید که همیشه در دهۀ اوّل محرم به سجّادیّه می رفتی و در سایۀ پدر چه برو وبیایی داشتی؛ کجا رفت آن همه خاطرات شیرین ؟ همیشه تصوّرم بر این بود که کودک می مانم وبزرگ نمی شوم . فکر می کردم که فقط یک سوم عمرم رادر خواب بوده ام. اما اکنون که بیش از چهل سال از عمرم می گذرد می بینم که تمام عمر را در خواب گذرانده ام ونمی دانستم .

اکنون که به سراشیبی سقوط رسیده ام؛ هنوز هم تصوّرم این است که من تا ابد زنده ام و زندگی خواهم کرد . ای وای برمن که چنین جاهلانه به دنیا دل بسته ام .

این ها کلماتی است که از درون دل زخمی برقلم جاری می شود و سرّ درون من را آشکار می سازد . هر لحظه وهر ثانیه که از عمر من سپری می شود؛ من یک قدم به قبر نزدیک تر می شوم بدون این که توشه ای برای خودم جمع کرده باشم .

چندروز پیش مجتبی مدرّسی فر را دیدم برادر شهید مدرّسی فر را می گویم . کمی باهم گفتیم وخندیدیم  وامروز ؛ آری همین امروز بود که شنیدم به رحمت ایزدی رفته است . خدایش رحمت کند .

من می خواهم از گناهانم توبه کنم اما چگونه ؟ چون می دانم که اگر عنایت خداوند نباشد آتش گناهان مرا در خود خواهد سوزاند . اما از آن جایی که در رحمت الهی بر روی بندگانش همیشه باز است ونا امیدی از رحمت خدا از گناهان بزرگ محسوب می شود ؛ واز طرفی چون امشب هشتمین شب از شب های محرم الحرام می باشد . حسّی به من می گوید که : باخود وخدایت خلوت کن وحسین (ع) را یاد کن شاید بتوانی خودت را بشناسی و اگر هم توانستی چند قطره ای اشک در مصیبت بزرگ عالم بشریّت وشهادت امیر مؤمنان وسالار شهیدان بریزی که چه بهتر .

از اشک گفتم واز سلار شهیدان آقا امام حسین بن علی علیه السّلام . امروز پنج شنبه سوم دی ماه 1388 حادثۀ جالبی برایم اتّفاق افتاد . نمی دانم چه شد ؟ شاید خداوند این اتّفاق میمون را برای من رقم زده بود .

من معلّم هستم . معلّم پایۀ سوم ابتدایی دبستان یاسین شهر بجنورد . امروز زنگ سوم زده شد ومن در سرکلاس در س حاضر شدم . مطابق معمول دانش آموزان آماده بودند تا تدریس راآغاز کنم .در آن ساعت می بایست درس هفدهم هدیه های آسمانی را تدریس می کردم . خیلی جالب بود دقیقاً در به وقایع روز عاشورا وصحرای کربلا اشاره داشت . شعر ((سجّاد وسجّاده  )) شعر بسیارزیبایی بود که به امام سجاد(ع) مربوط می شد .

شروبه خواندن شعرکردم . اما نمی دانم چرا ذهنم حول محور سخنان شب گذشتۀ حاج آقا نادری امام جماعت مسجد شهرک ولیعصر(عج)سیر می کرد . بحث در بارۀ حضرت علی اصغر(ع) بود . وقتی نام علی اصغر (س) بر ذهنم نقش بست . بی اختیار در حالی که بغض گلویم را می فشرد و باحرارتی وصف ناشدنی شعر را خواندم و شروع کردم به سخن گفتن در بارۀ نحوۀ شهادت حضرت علی اصغر (س) برای دانش آموزان . وجالب این جابود که من در کمتر زمانی  دانش آموزان را این قدر مشتاق شنیدن مسائل دینی یافتم .سکوت سنگین ومعناداری برکلاس حاکم شده بود.

ای خدا ؛ با این بار گناه من شرمسارم . ای جسم ضعیفم تحمّل آتش دوزخ را کی تواند داشت ؟ ای خدا تابه کی من باید بندۀ بندی غول نفس سرکش وعروس عفریت هزار رنگ دنیا باشم ؟

خدایا من سرگشته وحیران در برهوت ِ گناه . راه را گم کرده ام و در آتش گناه می سوزم . توخود مرا نجات بده . چه می شد من هم مانند شهدا عاقبت به خیر می شدم ؟ خدایا ازتو می خواهم اول مرا پاک کن بعد خاک کن .

خدای من ؛ می دانم که آقای من ؛ مولای من؛ حضرت صاحب (عج) چقدر تنها ومظلوم است . چرا که جدّش حسین (ع) هفتاد ودو نفر یاور دلداده داشت . اما مهدی ما در بیش از هزار سال از عمر با برکتش به تعداد یاران شهید سیّد الشهداء یاور ندارد و می دانم دل مولا ازدست ما خون است . ای خدا آرزویم دیدن روی ماه مهدی وشهادت در راه توست خدایا به ما توفیق بده تادررکاب حضرتش به شهادت برسیم

آمین یارب العالمین

محمد رضا انتظاریان

رئیس مرکز امربه معروف ونهی از منکر

حزب مؤتلفۀ اسلامی خراسان شمالی

و عضو شورای آموزش وپرورش خراسان شمالی



نوع مطلب : اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه کنیم تا علاقه به نماز خواندن در ما ایجاد شود

تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1391-09:26 ق.ظ

بنده درمورد علل  بی میل بودن افراد به نماز سوالاتی داشتم که طی نامه ای پاسخ این سوالات برایم ارسال شد وباتوجه به عمومیت داشتن این مسئله جهت استفاده شما دوستان ضمن حفظ امانت آن را در وبلاگ قرار می دهم- محمد رضا انتظاریان.

بسم الله الرحمن الرحیم

شماره نامه: 100174419

تاریخ :91/4/27

دانشجوی گرامی: reza24504@gmail.com

سلام علیكم                       از حسن اعتماد شما خرسندیم, امید است بتوانیم پاسخگوی خوبی برای سوالات شما باشیم.

 

سوال 1 : چه كنیم كه علاقه به نماز خواندن درما ایجاد شود؟

پاسخ :دوست گرامی. انسان ذاتا بنده خدا است یعنی مخلوق خدا است و همه چیزش از خدا است, در این دنیا هم آمده تا با اختیار خودش بنده خدا شود زیرا هدف زندگی همین است و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون - در صورت بندگی به رشد و كمال خود می رسد و سعادت دنیا و آخرتش در گرو همین بندگی است. .در میان تمام رفتارهای عبادی انسان نسبت به مولای خویش نماز مهمترین عملی است كه نشانگر بندگی ما نسبت به خدا است. نماز اظهار بندگی و پیمان بندگی است و كسی كه نماز نمی خواند از دایره بندگان خدا خارج است و معلوم ا ست كه چنین شخصی صید شیطان می شود و عاقبت بدی دارد.

شاید ریشه مشكل عدم‌علاقه به نماز، در این است كه ما خود و هدف از خلقتمان را درست نمی شناسیم؛ زیرا هر كس خودش را به صورت حقیقی بشناسد و به كمال و سعادت خود علاقه مند باشد و با فلسفه و هدف خلقتش آشنا باشد، می داند كه تمام سعادت انسان در گرو ارتباط با خداوند و طلب سعادت از او است.

اگر كسی چنین شناختی از خود و هدفش داشته باشد، چگونه ممكن است به نماز، -كه بهترین وسیله ارتباط با خدا و نزدیك شدن به او و رسیدن به خواسته های مادی و معنوی انسان در دنیا و آخرت است- بی‌علاقه باشد.

در حقیقت نماز پل ارتباطی میان خالق و مخلوق است. نماز، ریسمانی است كه بندگان را به سعادت ابدی می رساند و بی توجهی نسبت به آویختن به این ریسمان، او را در قعر چاه طبیعت ماندگار خواهد كرد.

سر اصلی نماز و هر عبادتی در فعلیت‌بخشی به نیروی «ولایت» در انسان است. یك مسلمان عمیقا باید بداند و باور كند كه قدرت انسان از طریق ارتباط با خداوند كه منبع تمامی قدرت‌ها است تامین می شود. انسان كه در استعداد خود خلیفه و ولی خدا است، تنها از طریق نماز و عبادت است كه می تواند قدرت ولایت خویش را فعلیت بخشیده و جلوه‌گر سازد و به مقام خلافت خداوند در زمین كه شایسته انسان است بار یابد.

كسی كه نماز نمی خواند انسان ضعیف، بی اراده و بی خاصیتی است. انسان های مومن و متقی و اهل عبادت انسان هایی هستند كه گاهی ممكن است در اثر عبودیت و قرب به خداوند، با یك كلام ملتی و تاریخی را عوض كنند.

سر نماز و عبادت در قدرت ولایتی انسان است. همانگونه كه انسان برای رسیدن به قدرت اقتصادی تلاش اقتصادی می كند تا قوی باشد، برای رسیدن به قدرت معنوی نیز لازم است تلاش معنوی انجام بدهد و بداند كه در صورت ترك این گونه تلاش ها آدمی ضعیف و بی مقدار خواهد بود.

دوست عزیز؛

اگر به نماز اینگونه بنگریم كه در بالا عرض شد، براستی آیا باز هم سستی می كنیم؟ حال آنكه خدای حكیم و مهربان از ابتدا حس رسیدن به كمال و قدرت ولایت و نیاز به چنگ زدن به این ریسمان را در نهاد هر انسانی سرشته است؛ یعنی خداپرستی و تقرب به خداوند یك گرایش فطری است و انسان به حسب فطرت خود طالب پرستش خدا و كرنش و خضوع و تسلیم در برابر اوست. (1)

البته موانعی وجود دارد كه با برداشتن آنها نه تنها میل و گرایش به نماز در انسان ایجاد خواهد شد، بلكه كم كم حب و علاقه ی به آن نیز بوجود خواهد آمد.

از جمله موانع سستی در نماز عبارتست از:

1 مهمترین عامل بی توجهی به نماز، گناه است.

حضرت حق (جل و علا) دستور فرمودند كه با شیطان طرح دوستی نریزید و از دستورات او پیروی نكنید؛ چرا كه مطیع شیطان، از خدا اطاعت نمی كند. وقتی انسان، آلوده ی به گناه می‌شود، یا اصلا به سمت نماز و نیایش با خدا نمی رود و یا از نماز و عبادت خویش حظ و بهره ای نخواهد برد و بطور طبیعی هر فردی به چیزی گرایش دارد كه از آن لذت برد!

بنابراین چون فرد گناهكار از نمازش لذت نمی برد ممكن است كم كم نماز را ترك كند و شیطان را به هدفش برساند. بدون شك اگر مدتی در ترك گناهان بكوشیم موفق به انجام عبادات شده و لذت و شیرینی آنرا نیز خواهیم چشید.

2 حب دنیا

محبت و علاقه ی قلبی به دنیا، ریشه ی همه ی خطاها و گناهان است؛ لذا در اثر این محبت، انواع گناهان از انسان سر خواهد زد و به همان وضعی كه در بالا اشاره كردیم گرفتار می شود؛ چرا كه «حب الدنیا رأس كل خطیئه». از علاقه ی قلبی به دنیا و متعلقات دنیاست كه حتی در نماز هم، تمام توجه محب دنیا به سمت دنیاست و هیچ لذتی از نماز نمی برد و كم كم كاهل نماز شده و چه بسا نماز را ترك كند و به خسران ابدی گرفتار شود.

3 عدم معرفت نسبت به خالق یكتا و حقیقت نماز

مهمترین مشكل ما با نماز اینست كه خود را نیازمند به نماز خواندن، نمی دانیم بلكه تنها به چشم یك تكلیف به آن نگاه می كنیم؛ تكلیف هم همانطور كه از لفظ آن معلوم است، یعنی كاری كه با مشقت و سختی انجام پذیرد. همه‌ی اینها به این خاطر است كه نسبت به خالق خویش، معرفت صحیحی نداشته و از اسرار نماز آگاه نیستیم. اگر پی به عظمت خدای یكتا ببریم و بدانیم كه او خالق هستی است و بی نیاز مطلق است؛ او قادر و حكیم و عالم بر همه چیز است و... بدانیم كه چنین خدای با عظمتی، به انسان فقیر سراپا تقصیر بی چیز و نیازمند، امر كرده كه بیا و با من همنشینی كن و با من حرف بزن! چرا كه تنها من می توانم احتیاجات تو را برآورده كنم و تو در اثر انس با من می توانی از دیگران بی نیاز شوی و... آیا باز هم در امر نماز كوتاهی می كنیم؟ آیا نعوذ بالله او نیاز به هم صحبتی با ما دارد؟! یا این عبد آلوده ی جاهل و نیازمند است كه محتاج راهنمایی و یاری و كمك خالق خویش است؟

انبیاء الهی و اولیاء خدا چون عظمت حق تعالی را درك كرده بودند نماز را نور چشم خود می دانستند و ندا در می دادند كه «كفی بی عزا ً ان اكون لك عبدا ً و كفی بی فخرا ً ان تكون لی ربا ً» (2) برای من همین عزت، كه عبد تو باشم و برای من همین فخر، كه تو رب من باشی كفایت می كند و اینان همانها هستند كه قرآن در وصفشان فرمود: «یخرون للاذقان سجداً» (3)

در محجة البیضاء آمده است كه خداوند فرمود: یا داوود: اگر آنان كه روی از من گردانیده اند می دانستند انتظار و شوق مرا به ترك معصیتشان و مدارائیم را با ایشان، هر آینه از شوق، جان رها می كردند و در اثر محبت و عشق، بند بندشان از هم میگسست. (4)

ندهی اگر به او دل، به چه آرمیده باشی؟ نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی؟

نظری نهان بیفكن، مگرش عیان ببینی گرش از جهان نبینی زجهان چه دیده باشی؟

سوی او چو نیست چشمت، چه در آیدت به دیده سوی او چو نیست گوشت چه سخن شنیده باشی؟ (فیض كاشانی)

4 عدم صبر بر طاعت

انجام هر تكلیفی در آغاز راه، صبوری می خواهد و استقامت. امام خمینی (رحمة الله علیه) در توضیح صبر در اطاعت فرموده اند: انسان در فرمانبرداری حق تعالی، خوددار باشد و نفس اماره، عنان از دست انسان نگیرد، و افسار گسیخته نكند. (4) در حدیثی از امام علی (علیه السلام) آمده است كه فرمودند:... كسی كه بر اطاعت صبر كند خداوند برای او ششصد درجه بنویسد كه فاصله ی هر درجه از پایان زمین تا عرش می باشد... (5)

ای عزیز!

آگاهی بر برخی از خصوصیات نماز، در مواظبت بر آن و شوق به انجام آن كمك كننده است:

1 نماز ستون دین است.

امام باقر (علیه السلام) فرمودند: نماز ستون دین است؛ مثل آن، مثل ستون خیمه است كه اگر ستون، محكم باشد میخها و طنابها محكم می مانند و اگر ستون كج شود و بشكند، نه میخی استوار می ماند و نه طنابی (6)

2 نماز انسان را از فحشا و منكر باز می دارد.

خداوند تعالی در قرآن كریمش فرموده: «اتل ما اوحی الیك من الكتاب و اقم الصلوة ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنكر» (7) آنچه را كه از كتاب به تو وحی شده است بخوان و نماز را بر پا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند باز می دارد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) درباره ی مردی كه با آن حضرت نماز می خواند و در عین حال مرتكب كارهای زشت میشد فرمود: نمازش روزی او را از زشت‌كاری باز خواهد داشت. پس دیری نگذشت آن مرد توبه كرد. (8)

3 نماز گناهان را فرو می ریزد.

امام علی (علیه السلام) درباره ی نماز چنین سفارش می كند: نماز گناهان را فرو می ریزد، همچون ریزش برگ از درختان و آنها را از گردن بندگان باز می كند، همچون باز كردن رسن از گردن چهار پایان. رسول خدا نماز را به چشمه ی آب گرمی تشبیه فرمود كه جلو در خانه ی مردمی باشد و شبانه روزی پنج مرتبه خود را در آن بشوید. آیا بر بدن چنین كسی چرك و كثافتی باقی خواهد ماند؟ (9)

4 نماز اول چیزی است كه در قیامت از آن سؤال می شود.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: در روز قیامت نخستین عمل بنده كه به آن رسیدگی می شود نماز است؛ اگر پذیرفته شد به سایر اعمال رسیدگی می شود و اگر پذیرفته نشد به هیچ یك از اعمال دیگر او رسیدگی نمی شود. (10)

5 كسی كه نماز را سبك بشمارد از اهل بیت (علیهم السلام) نیست.

امام باقر (علیه السلام) فرمودند: نمازت را سبك مشمار؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام رحلتش فرمود: از من نیست كسی كه نمازش را سبك بشمارد.

و احادیث فراوان دیگری كه در ارزش نماز و مذمت ترك نماز آمده است كه هر یك برای تنبه انسان كافی است.

پرسشگر گرامی؛

بدان كه آرامش حقیقی در ذكر و یاد خداست؛ چرا كه «الا بذكر الله تطمئن القلوب». امام سجاد (علیه السلام) در مناجات نیمه ی شعبان می فرمایند: پروردگارم آرامش دلهای دل دادگان به تو آرامد، خردهای پریشان با معرفت تو جمع آیند، قلوب را آرامشی جز در یاد تو نیست و جانها جز در منزلگاه دیدار تو آرام نیابند (11)

و در تورات موسی (علیه السلام) چنین آمده: ای فرزند آدم! تنها به عبادت من پرداز تا دلت را از بی نیازی پر كنم و نسبت به خواسته هایت تو را به خود وا نگذارم. بر من است كه نیازمندی تو را از تو بردارم و دلت را از ترس خود پر كنم و اگر برای عبادتم خود را فارغ نسازی، دلت را مشغول دنیا سازم و دیگر در نیاز را به رویت بندم و تو را با خواسته هایت وا گذارم (12)

با همه ی توضیحات داده شده، باید توجه داشت كه ابتدا باید با پای تكلیف حركت كرد! یعنی اگر شوق به نماز نداریم باید تا مدتها سر تسلیم در مقابل حضرت حق فرود آورده و امر الهی را در بجا آوردن نماز اطاعت كنیم، تا به حول و قوه ی الهی كم كم شور و شوق به نماز نیز در ما ایجاد شود.

عشق و علاقه ی به نماز از مراتب عالیه ای است كه تنها كسانی كه تقوا پیشه كنند و در انجام فرامین الهی، راه استقامت را بپیمایند به آن می رسند؛ پس در كسب تقوی بكوش و از حضرت حق، در مناجاتها و دعاهایت عبادتی عاشقانه را طلب كن.

ای دل اگر نخواندت ره نبری بكوی او بی قدمش كجا توان ره ببری به سوی او؟

گر نروی به سوی او، راست بگو كجا روی؟ هر طرفی كه رو كنی ملك اوست كوی او

پیروز باشید.

---------------------------------------------------

(1) مشكات/ مجموعه آثار آیت الله مصباح/ ص 45

(2) مفاتیح الجنان از مناجات امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از مناجات منظوم

(3) سوره ی اسراء/ 107

(4) شرح حدیث جنود عقل و جهل/ ص413

(5) اصول كافی/ ج 2/ ص 75/ باب الصبر

(6) میزان الحكمه/ ج 7/ ص 3097

(7) سوره ی عنكبوت/ 45

(8) میزان الحكمه/ ج 7/ ص 3097

(9) میزان الحكمه/ ج 7/ ص 3099

(10) میزان الحكمه/ ج 7/ ص 3101

(11) ساغر سحر/ استاد كریم محمود حقیقی/ به نقل از بحار الانوار/ 94

(12) اصول كافی/ 3: 131

 

اظهار نظر دقیق شما درباره پاسخ‏ها [با ذكر كد سوال] موجب تكامل و پویایی كار ماست.

 

آدرس :http://www.porseman.org/q بانك پرسش و پاسخ دانشجویی می باشد. شما می توانید با طرح سوال خود در صفحه http://www.porseman.org/q/newq.aspx و یا آدرس الكترونیكی info@porseman.org با سرعت بیشتری پاسخ رادریافت نمایید.

سایت های موضوعی اداره مشاوره : porsemani.ir

«خوشبختی و موفقیت شما را از خداوند بزرگ خواستاریم



نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گوشه ای از عدالت حضرت امیر المومنین علی(ع)

تاریخ:شنبه 24 تیر 1391-12:59 ب.ظ

حضرت علی(ع)، ابوالاسود دئلی را (كه از شخصیت های بسیار بزرگ عالم اسلام و جهان تشیع بود و در جنگ «صفین» و «جمل» در ركاب امیرالمؤمنین جهاد كرده بود) در بصره مقام قضاوت داد، و سپس او را عزل كرد. این قاضی (امین و با شخصیت نزد امیرالمؤمنین آمد و) گفت: «چرا مرا عزل كردی، با اینكه نه خیانتی كرده بودم و نه جنایتی؟». علی(ع) در پاسخ فرمود: «(درست است، نه خیانتی كرده ای و نه جنایتی. لكن به هنگام سخن گفتن با مراجعه كنندگان به دادگاه)، من دیدم صدایت از صدای متهم بلندتر می شود (و این گونه برخورد با متهم- حتی در همین حد كه صدای قاضی كمی بلند شود- مخالف كرامت انسان است و جلالت اسلام، و توهین به دادگاه است و مقام قضاوت... مستدرك الوسایل، ج 3، ص197



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خطاب به دولت مردان

تاریخ:شنبه 24 تیر 1391-12:37 ب.ظ

 

بسم الله الرحمان الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان

دولت مردان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران

با سلام واحترام:

 قبل از آغاز سخن آنچه که در این رنج نامه می آید از زبان کسیست که خود را سرباز ولایت میداند وآماده جانفشانی برای به ثمر رسیدن آرمانهای الهی این حکومت خداییست. من به عنوان یک معلم بسیجی که در انقلاب بزرگ شده وگوشت وپوست واستخوانم باآب,هوا وخاک مقدس این دیار درهم آمیخته است. بایاد آوری این نکته که این نظام ثمره خونهای پاک شهدای مظلومیست که در زیر تازیانه های دژخیم جان دادند وخون گرمشان در جای جای این خاک پر گهر نهال اسلام ناب محمدی(ص) را آبیاری نمود تا شما بتوانید در امنیت وآرامش به مستضعفین وپابرهنگان که انقلاب ؛انقلاب آنان است خدمت  وحکمرانی کنید. می خواهم این نکته  را متذکر شوم که اما آیا واقعا این مهم محقق شده است؟

پس از جنگ که معنویات در جامعه جای خود را به پول پرستی واشرافی گری داد ومیزهای ریاست مسئولین که حاصل خون شهدای عزیزمان است به گرد وغبار مادیگری وخیانت ودور کردن مردم ازمسئولین آلوده شد . فاصله طبقاتی بین فقرا واغنیا از فرش به عرش رسید وتاراج بیت المال توسط بانکها وآقازاده ها ونوچه های آنان سیر صعودی را طی کرد. وبیم آن می رود که حاصل رنجها وزحمات شهدا وجانبازان این مرز وبوم برباد فنارود. از آنجایی که مردم آتش زیر خاکستر هستند وهر لحظه بیم آن می رود که این آتش شعله ور شود وتروخشک راباهم بسوزاند. از شما می خواهم به موارد زیر توجه نموده وبا بررسی ورفع آنان موجبات بازگشت شادی ونشاط را به قلبهای خانواده های شهدا,جانبازان ,ایثارگران و محرومین را باز گردانید.

الف: قوه قضاییه

1-   در دادگاه ها توسط بعضی از قضا ت به حیثیت افراد توجه نمی شود

2-   در دادگاهها به حسن شهرت مردم توجه نمی شود (حسن شهرت متدینین و افراد خوب)

3-  در دادگاه هابه دلیل استقلال نسبی که به  قضات داده شده بعضی ازآنان بارفتار های زشت وزننده به مراجعین توهین می کنند .

4-  بعضی از قضات باتساهل وتسامح در برخورد بابعضی از مجرمین با صدور رای های خلاف به ایجاد نا امنی در جامعه دامن می زنند.

 

 

 

 

ب- بانکها:

1-   هیچ خانواده ای نیست که از گزند ضمانتها وجریمه های بانکی در امان مانده باشند

2-   بهره های بانکی سرسام آور بانک هارا به نهاد های سرمایه ای رباخوار تبدیل نموده است

3-  تبعیض واجحاف حق مردم در بانک ها موج می زند

4-  تاراج پول مردم وبیت المال در بانک ها به اوج خود رسیده است

5-  نادیده گرفتن حیثیت افراد در ضمانت های بانکی از سوی بانک ها به امری عادی تبدیل شده است.

وگرانی هانیز کمر مردم را خم کرده است

آنچه که در این نامه ذکر شد شرح گوشه ای از رنج های مردم ماست که در دل نهفته دارند وقطعا این رابدانید که صبر مردم اندازه ای دارد

واگر هریک از مسئولین خود را با انقلاب ومردم وفق ندهد حتما مردم اورا از صحنه خارج خواهند کرد.

پس به حساب خود برسید قبل ازاین که به حساب شما برسند.

خداوند به تمامی خدمتگزاران اسلام ومسلمین اجر دنیا وآخرت عنایت فرماید

محمد رضا انتظاریان

معلم بسیجی ومسئول امر به معروف ونهی از منکر

خراسان شمالی بجنورد-22/4/1391




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برکات زیارت شهدا

تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1391-11:16 ب.ظ

برای گفتن حرفم راه دوری نمی روم . از همین جمعه شروع می کنم ، همین جمعه که کوه می روی . یا نه! ،از طول هفته که دورن شهر عبور و مرور می کردی تا با عجله به محل کار یا دانشگاهت برسی
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه باشهدا رفیق شویم؟

تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1391-12:11 ق.ظ

منابع مقاله:

فصلنامه دیدار آشنا، شماره 15، فاطمی، محسن؛


نمی دانم تا به حال با کسی رفیق بوده اید یا نه، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی. جالب است و شاید هم باور کردنش خت باشد، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند. این که لفظ "رفیق" به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند. حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش.

این بستگی دارد که تا چه اندازه دلمان برای شهداء بتپد و با آنها صمیمی باشیم. خیلی ها مدعی اند که سال های سال با شهدا بوده اند و روزگاری، تمام فکر و ذکرشان با آنها سپری شده، اما امروز که در سرمای دنیازدگی همه چیز یخ زده است، حتی اندک حرارتی از گرمای خاطرات آنها را حس نمی کنند. چرا که دنیای شهدا، دنیای یخ زده نیست.

بسیاری دوست دارند بدانند که چطوری می شود با شهدا دوست شد. این پرسش خوبی است اما برای پیدا کردن پاسخ فکر می کنم باید پای صحبت چند نفر بنشینیم و با همدیگر چند نمونه را بشنویم.

- یک بسیجی:

«باور کردنش سخت است اما یکی از بچه ها پس از 12 سال هر وقت دلش می گیرد به گلزار می رود. بعد برای دیدن بچه ها جلوی عکس هایشان می ایستد و با آنها حال و احوال می کند. او آن قدر جالب با آنها صحبت می کند که اگر ندانی فکر می کنی دارد با یک آدم زنده خوش و بش می کند. در میان حرفهایش سراغ بچه های دیگر را می گیرد. گله می کند. جک می گوید و حتی شکایت می کند. مثلا یکی از بچه های مفقودالاثر، چندین ماه بود که به خوابش نیامده بود و شکایت او را به فرمانده گردان شهیدش می کرد و رسما با عصبانیت و به همراه چند بدوبیراه خودمانی می گفت: «من هر روز پس از نماز صبح دعایش می کنم، اما او به خوابم نمی آید.» یا این که گزارش هفتگی بچه ها را برای آنها ارائه می داد. بچه هایی که گرفتاری برایشان ایجاد شده یا به دنیا آلوده شده اند و... این کار او ادامه داشت تا این که دو ماه با شهدا قهر کرد و می گفت:«خیلی بی معرفتند. دیگه تا کی... آخه قول دادند.»

و اینها را وقتی که تنهایی خودش را در گلزار با شهدا تقسیم می کرد، به آنها می گفت. شاید کسی باور نکند، اما من مطمئنم که او با شهداء رفیق است و بالاتر از آن این که شهدا هم با او رفیق اند.»

- یکی از بچه های تفحص:

«شاید باور نکنید و اصلا مگر قرار است همه چیز را همه کس باور کنند. این حرف ها هم که زده می شود، برای آدم های عاقل باور کردنش سخت است و اصلا چه ارزشی دارد که باور بکنند یا نکنند. دنیا ارزانی آنها و این خاک ها و خاطراتش هم ارزانی ما. بگذریم.

توی دنیای بچه های تفحص، اولین شرط، رفاقت با شهداست. به قول خودمان اگر کسی با شهدا رفیق نباشد مجوز کار نمی گیرد. خودشان هم نمی گذارند که غیر رفیق اینجا بیاید. باید با شهدا اول رفیق بود تا بتوان ارتباط پیدا کرد، آن هم رفاقت صمیمی.

به خودشان سوگند، بچه های اینجا [تفحص] با شهدا حرف می زنند و اصلا آیه "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله" را به عین تفسیر شده می بینند. وقتی با شهیدی می نشینی و حرف می زنی چند ساعت نمی گذرد که در خواب با تو حرف می زند و دستت را می گیرد وبه پای محل شهادتش می برد. این با عقل جور در می آید!؟

این جدای از رفاقت های دیگر است. شما تا به حال دیده اید که چند جوان مدتی که دورهم جمع می شوند. پس از چند روز که می خواهند از هم جدا شوند، غم و اندوه تمام وجودشان را فرا می گیرد. هر کسی سعی می کند در آن لحظه از رفیق هایش یادگاری، دست نوشته یا شماره تلفنی بگیرد و با نگاه به یکدیگر، چهره دوستان را به خاطر بسپارد. اینجا هم همین گونه است.

شهیدی نیست که پس از چند روز ماندن در معراج با بچه ها رفیق نشود. رفقای اینجا آن قدر با معرفت اند که تنها با چند قطره اشک و یا یک یا حسین علیه السلام، جواب آدم را می دهند. رفقای شهر باید رفاقت را از اینها یاد بگیرند.»

- یکی از فرماندهان جنگ:

«من هنوز که هنوز است با بچه های بسیجی گردان هایی که فرمانده آنها بوده ام، ارتباط دارم. این ارتباط، علاوه بر ارتباط با بچه های بسیجی در قید حیات است. خیلی وقت ها که دلم از اوضاع فرهنگی جامعه می گیرد به سراغ آنها می روم. آن هم بچه های کم سن و سالی که نه سواد آن چنانی داشته اند و نه مقام و جایگاه حکومتی و مادی بالا. مثلا جوان سیدی را می شناختم که تک تیرانداز گردان بود و از خانواده ای محروم. پس از شهادت او هر نیاز و حاجتی دارم به سر مزارش می روم و او را قسم می دهم به مادر پهلو شکسته اش و خیلی سریع جواب می گیرم. این رفاقت، با بچه های دیگر نیز به همین منوال است. چرا که اصل رفاقت و صمیمیت اساسی ترین اصل حاکم در میان بچه های بسیجی دوران جنگ بود، نمی شد غریبه ای وارد جمع بچه های شاد و با نشاط بسیجی بشود و پس از یک ساعت با چند تن از آنها رفیق صمیمی نشود. این فقط ناشی از اخلاص بالای آنها بود.»

بعید می دانم کسی باشد که نتواند از میان این سه نمونه پاسخ پرسش خودش را پیدا نکرده باشد. فکر می کنم مشکل امروز ما، در خیلی از چیزهایی که فکر می کنیم، نیست. مشکل ما این است که جامعه امروز، فهم خیلی از چیزها برایش سخت شده است و این تقصیر آنها نیست. تقصیر ماست که نمی توانیم مثل شهدا زندگی کنیم و نمونه های عینی شهدا را به جامعه نشان بدهیم. مشکل ماست که با شهدا قهرکرده ایم و از آنها دور شده ایم، اما آنها هنوز هم با ما رفیق اند، نمی بینید که پس از سال های سال وقتی دیده اند که ما کاری از پیش نمی بریم، خودشان به دیدن ما در شهرها آمده اند!

شهدا دمتان گرم! ای والله!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وصیت نامه شهید حاج ابراهیم همت

تاریخ:سه شنبه 16 خرداد 1391-03:07 ق.ظ

شهید حاج محمد ابراهیم همت در دومین وصیت نامه بجامانده از خود نوشته است: خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه كه از خدا بازم می دارد متنفرم

اولین وصیت نامه شهید همت:

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
و السلام؛
محمد ابراهیم همت


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آفت بی تفاوتی

تاریخ:چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390-01:53 ق.ظ

به نام خدا

آفت بی تفاوتی

در کنار خیابان ودر میان انبوه جمعیت به آرامی قدم می زدم وبه مردمی که هریک برای کاری آمده بودند نگاه می کردم . یکی بازن وفرزندانش درحال خرید لباس بود ودیگری که جوانی 17 یا 18 ساله بود همراه با دوستانش ، درحالی که سوار بر اتومبیل آخرین مدل بنز بود و صدای پخش صوتش را تاآخرین درجه بلند کرده بود ؛ باسرعت در مقابل دیدگان پلیس راهنمایی  ورانندگی ویراژ می داد. گروهی هم که از سر ووضعشان معلوم بود که از اقشار کم در آمد جامعه هستند ؛ به آرامی به ویترین مغازه ها نیم نگاهی می انداختند وبا دیدن نرخ سر به فلک کشیدة  مایحتاج عمومی ، در حالی که از عمق وجودشان آه بلندی بر می خواست به آرامی سر به زیر می انداختند ومی گذشتند .

این ها قسمتی از صحنه هاییست که هرروز آن را می بینیم وبا بی تفاوتی از کنارش می گذریم . در دل مردم غم نان چون سیاهی شب سایه افکنده است ؛ البته منظورم آنهایی نیست که بنزین لیتری 700تومان و 400 تومان فرقی نمی کند و یا برای تزئین کاخ هایشان ماهانه 400میلیون تومان خرج می کنند وکت وشلوار 1000دلاری می پوشند . بلکه منظورم آن کودک یتیم بینواییست که مجبور است برای تامین معاش خود وخواهرکوچکش در خیابان آدامس بفروشد تا با در آمد ناچیزش بتواند نان خشکی را تهیه کند وآن رابه آب بزند وبخورد تا از گرسنگی نمیرد . ویا پدر خانواده ای را دیده اید که برای به دست آوردن قرص نانی وسایل خانه اش را بفروشد ،دزدی کند ویا......؟ در د از این بالاتر که فقرا ابزار دست بعضی ها می شوند ودر ایام انتخابات با ارزش ترین هویت ملی خود؛ رای خود را به ده هزار ویا............ هزار تومان ویا مقداری نان وبرنج می فرو شند تا شاید چند شب را با شکم سیر سر بر بالین بگذارند ؟َِ! آیا این استزندگی علی وار ؟! ما ادعای مسلمانی وشیعه بودن را داشته با شیم و همسایه مان روزگارش را با گرسنگی بگذراند؟! این است پیرو علی بودن ؟! علی(ع) این بزرگ مرد همیشة تاریخ واین امیر المؤمنین جاویدان امت اسلامی ؛ برای همدردی با مستمندان وبرای این که رنج گرسنگی را درک کند در حالی که زمامدار جامعة اسلامی بود وبیت المال در اختیارش ؛ بسیاری از شبها  وروز هارا با گرسنگی به سر می برد و سنگ برشکم می بست . حتی اگر نان خشکی به دست می آورد آن را با مستمندان تقسیم می کرد .

آیا ما مسلمان وشیعه ایم؟! اگر جامعة ما افتخارش شیعه بودن است وبه زیستن در سرزمینی افتخار می کنیم وبرخود می بالیم که خمینی کبیر (ره) در هوای آن نفس کشیده است . چرا باید شاهد کوخ نشینی های بی شمار در کنار کاخ های سربه فلک کشیدة آقا زاده ها باشیم ؟! و چرا روز به روز به تعداد مستمندان جامعه افزوده گردد وککمان هم نگزد ؟!!! مگر بنیان گذار انقلاب ما همان پیرمرد ساده ای نبود که اعجاز کلام وزندگی ساده اش در خانه ای محقر دنیا را به لرزه در آورد ؟ ومگر رهبر انقلابمان شاگرد امام حضرت آیت ا... خامنه ای زندگی اشرافی دارد ؟

اگر به حافظة تاریخ مراجعه کنیم می بایست این سخن گهربار خمینی کبیر(ره) را به خاطر داشته باشیم که :

«من یک تار موی شما کوخ نشینان را با کاخ نشینان عوض نمی کنم»

بیاییم اگرمی خواهیم جامعه ای سالم داشته باشیم ؛ جامعه ای که در آن از دزدی ، فقر وفحشا خبری نباشد ، نان را به سفرة فقرا برگردانیم . چراکه حضرت رسول ا.....(ص )فرموده اند:

« کسی که معاش ندارد معاد هم ندارد»

پس با عزمی راسخ و اراده ای استوار بر ضد خون آشامان اقتصادی قیام کنیم وبا یاری دولت خدمتگذار ریشة فقر وبی عدالتی اقتصادی را بخشکانیم .

محمد رضا انتظاریان

رئیس مرکز امر به معروف ونهی از منکر

حزب مؤ تلفه اسلامی

استان خراسان شمالی

8/2/1390

 



نوع مطلب : اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سوگنامه شهدا

تاریخ:شنبه 14 آذر 1388-02:48 ق.ظ

ای دل از غم ها رهـــــا کـــــــن خویش را

چاره کن درد تن پر ریش را

   دل بیا و جان مولا پاک شو

 این جهان را وا گذار و خاک شو 

خاک را از خون خود سیراب کن 

 شب شکن باش ومرا بی خواب کن  

 خواب دنیایی چرا من را گرفت

 نفس شیطانی در این تن جا گرفت 

 مثل مرغانی که آزاد ورها

آسمان راطی نموده تاخدا

 آن سبکبالان عشق و دلبری 

 رهروان راه عاشق پروری 

 جرعه نوشان می ناب الست  

   باده نوشی کرده وگردیده مست   

می شود من هم خدایی سر دهم 

 سر به راه ساقی کوثر دهم  

می شود من هم به راه  حق روم  

 بی سرو تن سوی آن مطلق روم  

ای خدا من در گناه آلوده ام 

 بشنو این راز دل فرسوده ام  

 ازچه اینک کاروان کاروان پرواز کرد   

 خویش را باکبریا دمساز کرد  

 من چرا جا مانده ام از کاروان

 کاروانی که ((رجب ))همراه آن 

مانده در دنیای فانی ای عجب 

 دیده ام پرواز پاکت را ((رجب)) 

روز وشب در ذهن تو معنا نداشت 

غیرحق در جان پاکت جانداشت

 این تن خاکی برایت تنگ بود 

زندگانی بی شهادت ننگ بود 

کاروانسالار ما سردار بود   

 اوکه جانش را خدا از ما ربود  

 اوکه از میم ((محمد ؛زاده )شد

جرعه نوش از بادهً سرداده شد          

دیده ها خون از غم تنهاییم 

از غم ماندن دراین دنیاییم 

 شد ((محمد ))سید و نور دوعین

رهسپار راه جدّ خود حسین

آن ((حسین زاده )) شهید بی کفن

شدرها از محبس این ما ومن

رنج دوران بردل بابا نشست

 پشت مادر از غم سید شکست  

(شادمهر))و((صبحدوش)) و ((سیدی)) 

((نوری )) هم ((صفدری )) و ((ناظمی ))   

شیر مردانی که غرق خون شدند 

 برسر دلدادگی مجنون شدند

 راد مردی که ((محمد زاده )) شد 

چون ((موفق))عاشق ودلداده شد  

کیستند این سربداران شهید 

 مردی از مردیّ   اینان شد پدید 

خامه ام از رنج و اندوه والم 

می رود  بر روی کاغذ دم به دم  

می رود تا یادی از ((احسان)) کند 

از ((حسن سویی)) یل دوران کند

می رود تا اشک ها جاری شود 

 جسم ها غرق عزاداری شود 

با غ گل روییده از خون(( علی))

  از((حمیدی )) پیرو راه ولی 

 از ((علی اصغر )) ((محمد پور ))نام 

بشنوید از آن شهید تشنه کام  

ظهر عـــــــاشورا علی خونیـــن گلو 

 شد بـــــــریده راسش از تیغ عـــدو 

گاه جنگ آمد ((غلامی )) دلیر

 او که بودش جبههٌ حق را سفیر

 جبهه را عباس ماگلگون نمود                                                 

 تاکه در محراب خون خود قنود                                             

از سفر آمد گلی بی پاوسر                                                       

 نام او ((بافکر)) وهم ((دولت نظر))                                     

 یک نظر بر عالم عقبا نمود                                                      

 اوکه بر هفت آسمانش پر گشود                                               

 ای قلم ؛ نون وقلم را خوانده ای ؟                                         

  از چه اینک خسته و درمانده ای ؟                                         

 از شفاعت بهره می خواهی کنون                                      

   یاد کن از پیروان کاف ونون                                                          

 یادکن از(( شاکر)) و(( ترکانلو)) و(( بهزاد نیا))              

 از شهیدان رسیده برخدا                                                        

    از ((حسین پارسا ))و ((یوسفی))                                              

از((سعیدی))و ((ایزانلو))؛ ((درتومی))                          

 شهرمن ای سرزمین یاد ها                                              

 خاک تودارد به دل فریاد ها                                               

  از نیستان ((نی ستانی ))دور بود                                          

 گرجه راه نی ستانش گور بود                                              

   گور ((همراه)) شهید این زمین                                            

شد تجلی گاه آن حق الیقین                                                 

 مرد حق را از شهادت باک نیست                                          

   چون شهادت ابتدای زندگیست                                              

   ای شهیدان یک نظر برما کنید                                                 

 نام مارادر دل خود جاکنید                                                     

  ای((محمد )) مرد ((بافکر)) خدا                                       

  کی شود نام تو از لبها جدا                                                     

    نی ؛ بخوان از رنجهای ماندنت                                           

  تاشود جان بی قرار خواندنت                                    

     ((صنعتی)) آن مرد ما یادش بخیر                                      

     یا((سعیدی)) یاد فریادش بخیر                                                 

  یاد فریادی که ذکر اکبر است                                                       

 خود نشان از یاوران رهبر است                                              

      یاور رهبر ((رحیمی)) شهید                                                               

      ((پور آدینه )) شهادت را چشید                                                  

 ((شکرالله )) هم نشانی از(( اسد))                                                  

   ((یای )) پسوندش نمادی از احد                                                    

     این چکامه یک نشان از رنج ماست                                           

  یاد مانی از شکوه گنج ماست                                                           

   ای شهیــــــدان ، ما همه شرمنــده ایم                  

  ماکه در دنیـــــــای فــــــــانی مانده ایم

 

 سروده محمد رضا انتظاریان

 

 

                                                                                      



نوع مطلب : اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
<-BlogTitle->








منوی اصلی



نویسندگان



آرشیو ماهانه



پیوند وبلاگ



پیوند روزانه



آمار وب



طراح قالب



موزیک و سایر امکانات




<-PostTitle->


<-PostContent->

ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostTime-> | |





مطالب گذشته

<-PostTitle->



<-BlogTitle->








منوی اصلی



نویسندگان



آرشیو ماهانه



پیوند وبلاگ



پیوند روزانه



آمار وب



طراح قالب



موزیک و سایر امکانات




<-PostTitle->


<-PostContent->

ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostTime-> | |





مطالب گذشته

<-PostTitle->